تبليغاتX
نتی که خودش رو کشت

این آلبوم دریچه ورود من به موسیقی پراگرسیو . یادم اولین بار آهنگ Coming Back To Life رو شنیدم . هیچ چیز دیگه ای گوش نمیدادم . اصلا نمیدونستم راجر واترزی هم در کار هست . شاهکارهایی مثل Dark side of the moon و Wish You were here اصلا اسمشون به گوشم نخورده بود . ولی خوب اون موقع نوجوون بودم و شاید اصلا نمیتونستم کار های بزرگتر رو درک کنم . برای من اون موقع همین آلبوم Division The Bell حکم همه چیز رو داشت . آلبوم هر چقدرم نقص داشته باشه باز هم برای من حکم نوستاوژی داره .

 

 

And...


+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:2 PM توسط وحید |

انسانهای مرده . محیط بی جان . شهری که نکبت از سرو روش میباره و البته سیاه و سفید کار کردن فیلم . همه و همه به اضافه تم منحصر به فرد  Neil Young و البته بازی خوب جانی دپ به کمک جیم جار موش  - فیلم سازی که شبیه به هیچ کس نیست – اومده تا یک شاهکار رو خلق کنه .

 موسیقی این فیلم برای همیشه در خاطر من میمونه .

 

پ.ن : سکانس مورد علاقه من در انتهای فیلم . جایی که دپ توی یک قایق روی آب رها میشه . به ناکجا آباد . مثل روحی که به خدایان میپیونده .

 

Theme

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:3 PM توسط وحید |

میدونید . چه دنیا رو سیاه ببنید چه سیاه . چه آدمی عمیق باشید چه سطحی . نمیتونید از بازیهای رایانه ای متنفر باشید . به نظر میرسه تمام آرزوهای بشری در قاب بازیهای رایانه به تماشا گذاشته شده .و با چه سرعتی به پیش میره . اما این پست فقط برای یک بازی اختصاص پیدا کرده . فارنهایت . بهترین بازیه که من تا بحال اون رو به پایان رسوندم . شاهکار. دیگه چی میتونم بگم . موسیقی متن . فقط گوش کنید......فقط گوش کنید.........فقط گوش کنید....................

Theme

اگه دچار مشکلات روحی شدید به خودتون مربوطه . آهنگ میتونه شما رو خورد کنه .

 

پ.ن : این سومین پست امروزم بود . این برای آدم تنبلی مثل من حکم قهرمانی المپیک رو داره .

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 9:45 PM توسط وحید |

شاید .

 

Ray LaMontagne - Shelter

خاطره انگیز . صدای عالی . موسیقی کانتری . گاهی میچسب . 

 

Keane - Nothing in My Way

پر انرژی . صدای منحصر به فرد . تنظیم عالی .

 

Jack Johnson - Losing Hope

ساده . بیس عالی . صدای عالی .

 

James Blunt - Goodbye My Lover

ساده . آرام . : این قطعه رو من زمان تحویل سال برای اولین بار شنیدم . برای همین من رو همیشه یاد شب قبل از تحویل سال میندازه .

 

Norah Jones - Turn Me On

حزن انگیز . صدای نورا جونز رو خیلی دوست دارم . نمی دونم یاد چه و چی اما احساس عجیبی پیدا میکنم .

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 8:4 PM توسط وحید |

مردم

 

در امتداد خیابان گام میزنم سرما تمام وجودم را فرا گرفته است .ناگهان پرده ای از پنجره یکی از ساختمانهای مقابل کنار میرود .به نظر لحظه ای در اندیشه یا رویای فردی راه پیدا کرده باشم .اما چه سود واقعیت اینست که اگر در ان واحد در میان رویاهای تمام مردم شهر حضور داشته باشم اینک چهار دیوار بدون جان و رویا حاضر نیست مرا در خود جای دهد و من.....

 

کلمات

 

در لحظه ای و در مکانی در صفحه ای کلماتی را مینویسد . شاید هم خیال میکند داستانی یا داستانکی را.در لحظه ای و در مکانی در خیالش خود را برنده چندین سکه میبیند شاید هم خواب میبیند. در لحظه ای و در مکانی او خود را در احاطه کلماتی میبیند. آری او خود را روایت میکند .

 

جهان هستی

 

جوانکی متکبر و جاهل در امتداد خیابان گام میزد . ناگهان خود را در مقابل گودال بی انتهایی دید .پیرمردی در آنسوی گودال به چشمان او خیره شده بود.

جوانک : تو کیستی ؟

پیرمرد : من پاسخ تو به جهان هستی و این گودال پژواک کردارت
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 7:33 PM توسط وحید |

چند روزیه کتاب گرگ بیابان – هرمان هسه رو مطالعه میکنم .هنوز تمومش نکردم. حوصله وب و وبلاگ رو ندارم . اما یک دیالوگ در ابتدای کتاب توجهم رو جلب کرد . با خودم گفتم حیف این رو توی وبلاگ ننویسم .

 

یک نکته جالب در مورد کتاب تاریخ انتشارش . 1340 طهران . اونم به فرمان محمد رضا شاه . احتمالا محمد رضا به مطالعه علاقه زیادی داشته .

 

صفحه 29 .

 

راوی زمانی که به اتاق گرگ بیابان دعوت میشه :

 

­­مرا به اطاقش که بوی تنباکو از آن بلند شد هدایت کرد . از میان انبوه کتابها یکی را بیرون کشید .آن را ورق زد و به جستجو پرداخت و سپس گفت : غالب مردم قبل از این که شنا کردن بتوانند نمیخواهند شنا کنند .

این خنده ندارد ؟! خوب معلوم هست که نمیخواهند شنا کنند . این ها را برای خشکی آفریدند نه برای دریا و به طور طبیعی نمیخواهند فکر کنند : این ها را برای زندگی خلق کرده اند نه برای فکر کردند! بله و هر کس فکر میکند و فکر برایش بیشتر از هر چیز اهمییت پیدا کرده است میتواند کار را به جای باریک بکشاند . اما بحر حال چنین فردی آب را با خشکی اشتباه گرفته است و بلاخره روزی غرق خواهد شد .

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:8 PM توسط وحید |

چند وقت پیش یک فیلم فرانسوی به دستم رسید بعد  از نیم ساعت اول حالت تهوع بهم دست داد . مخصوصا اون سکانسی که وارد مدخل همجنسگرایان مرد شد . چه سکانس وحشتناکی بود .

 

به نظر میرسه آزادی هم نیاز به چارچوب داره .

 

بد بختانه ما میان شکاف دو طیف افراطی گیر کردیم . آزادی بدون چهارچوب و خفقان .

 

ما چقدر بدبختیم که در همچین زمانی و در همچین شکافی گیر کردیم .

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 11:56 PM توسط وحید |

چند وقتیه پستی درباره موسیقی نداشتم مخصوصا پینک فلوید . این یکی از ترانه های قدیمی پینک فلوید که یکم حال و هواش فرق میکنه . اجرای زنده است . به نظر میرسه تاثیر سید برت هنوز روی گروه به صورت جدی باقی مونده بوده.

بعد از چند مدت رفتم سراغ آلبومهای خاک خورده و این یکی رو انتخاب کردم برای آپلود البته با برنامه Sound Forge حجمش رو آوردم پایین . شاید چند تا پست دیگه راجب کارهای خاطره انگیز گذشته بنویسم .

 

Heavy hung the canopy of blue

Shade my eyes and I can see you

White is the light that shines through the dress that you wore

She lay in the shadow of the wave

Hazy were the visions of her playing

Sunlight on her eyes but moonshine beat her blind everytime

Green is the colour of her kind

Quickness of the eye deceives the mind

Many is the bond between the hopefull and the damned

 

Green

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:23 PM توسط وحید |

چند وقتیه که دارم به این فکر میکنم که باید خود خودم باشم یا خودی که دیگران و دوستان اون رو دوست دارند برای همین چند مدتیه که خود خودم شدم و در نتیجش چند نفر از دوستام رو از دست دادم . ولی مهم نیست چون اون ها اصلا با من کاری نداشتند من برای اون ها وجود نداشتند بلکه فقط تصویری از دوست مورد نظرشون رو روی دیگران پیاده میکنند . واقعا چه چیزه این دنیا ارزشمند که آدمها اینقدر از خود درونشون فاصله میگیرند . این اصلا یک شعار نیست در واقع وقتی من دارم به خود درونم نزدیک میشم به آرامش هم نزدیک شدم .

 

نتیجه اینکه دیگه حاضر نیستم خود دیگران باشم .

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 3:36 PM توسط وحید |

[Pink Floyd]

 

Hey You, Out There in the cold , Getting Lonely, Getting Cold , Can You Feel Me ? Hey You, Out There on your own sit naked by the phone. Would you touch Me ? Hey You, Would help me to carry the stone? Open your heart, I'm coming Home.

 

Hey you standing in the road always doing what you’re told Can You Help Me? Hey you out there beyond the wall Breaking bottles in the hall Can You Help Me? Hey you don’t tell me there’s no hope at all Together we stand, divided we Fall .

 

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 2:56 PM توسط وحید |

چقدر این قطعه کوتاه خاطره انگیزه . فکر کنم 70 درصد شخصیتمون رو همین کارتون های دوران کودکی شکل میدن .

یک جمله جالب داره پل سارت توی کتاب تهوع در همین رابطه :

 

انسان همیشه در احاطه داستان های خودش ودیگران زندگی میکند . هر چه را که برای خودش رخ می دهد از خلال این داستان ها میبیند و میکوشد تا زندگیش را طوری بگذراند که گویی در حال نقل کردن آن است .

 

برچسب : نه سبکی نه سنی و نه فاصله ای

 

Sample

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 2:47 PM توسط وحید |

[Now]

 

Between the iron gates of fate .The seeds of time were sown .And watered by the deeds of those who know and who are known .Knowledge is a deadly friend when no one sets the rules .The fate of all mankind I see is in the hands of fools

 

[Tomorrow]

 

Confusion will be my epitaph .As I crawl a cracked and broken path if we make it we can all sit back and laugh .But I fear tomorrow Ill be crying .Yes I fear tomorrow Ill be crying

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:19 PM توسط وحید |

فکر کنم یکی از بهترین موسیقی متنهای فیلمهای این دو سه دهه مربوط میشه به فیلم پاریس .  .  . تگزاس  من خودم خیلی از سینمای ویم وندرس خوشم میاد همیشه در جستجوی چیزی بودن فرار از خود اکنون و در جستجوی خود دیگر . این برداشت من از سینمای وندرس البته در حد همون تعداد از فیلمهایی که ازش دیدم چیزی که مشخص فاصله بسیار زیاد وندرس با کارگردانان سبک مغز و  گیشه ای هالیوود خوب یکی از دلایش شاید اروپایی بودن وندرس  . چند سکانس اول فیلم Paris,Texas که توی برهوت با نمای طولانی و بدون انتهایی که از طبیعت سپری میشه و آدمی سردرگم که در جستجوی خودش . شایدم داره از خودش فرار میکنه.... من رو بشدت تحت تاثیر قرار داد .

 

موسیقی متن فیلم هم که دیگه شاهکار همه اون چیزهایی که گفتم فقط با یک موسیقی عالی در Background تصاویر میتونه خودش رو نشون بده اونم چه موسیقی فوق العاده ای ویم وندرس نشون داده که شعور بالایی در درک موسیقی داره اینرو میشه توی هتل میلیون دلاری  یکی از فیلمهای مورد علاقه من دید .

 

 

پ.ن : چقدر لذت بخش در مورد چیزهایی که دوست داری مطلب بنویسی دلیل وبلاگ نویسی منم همین.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:48 PM توسط وحید |